خرید بک لینک
در زمان حاضر به اندازه تمام دنیا دلتنگ شدم و سعی کردم کل روز رو بخوابم و همش خوابیدم ‌...و بعد ک پا شدم تا من هنوز همان دلتنگ دیوانه ام.. راه تنفسی ام بسته شده بود... چنگ می انداختم به بالشم و دهانم را فرو می کردم در آن و بلند بلند نفس می کشیدم...فکر می کنم این حجم درد نشانه ی این است که بالاخره معجزه در زندگی ام رخ می دهد.من اما دیگر به معجزه اعتقادی ندارم، بیشتر به تمام شدن معتقدم.اینکه این حجم درد تمام شود.اما ته نمی کشد. انگار که قرار است تکه تکه ی جانم را بگیرد، که بگذارد سلول به سلولم دردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده شریفی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 5:15

رضا صادقی....

از خواب تلخ بیدار شدم و دیدم شکلک گریه گذاشتی همون ک من هستم....پیر شدم از این غم ..میبینم موهای سفید رو لای موهای مشکی ....پیر شدم عدم.....ته بن بستم ....نه راه رفت ....نه راه برگشت ...فقط اینو خوب میدونم ک تو نباشی نمیشه....شاید رضا صادقی تنها آدمی باشه که بتونه آرومم کنه....دلم برات تنگ شده جونم....

برچسب: نویسنده: سپیده شریفی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 5:15

دنیا تیره شد اما دلم نه....

چی فکر کردی دو به هم زن بداخلاق؟! با بداخلاقی با سیاست دادن با داد زدن میتونی من رو از عشقم جدا کنی؟! نه نمی تونی ...نمیتونم ببینمش اما ته قلبم هستش ...فهمیدی؟! چقدر تو نفهم بودی که فکر کردی عشق من آنقدر حقیره؟! یک دل سیر لای اشکام بهت خندیدم.‌...دلم برات میسوزه که فکر کردی میتونی من و عزیزم رو از هم جدا کنی ...دنیام تیره شده اما دلم نه...

برچسب: نویسنده: سپیده شریفی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 5:15

نشستم به داد زدنش گوش کردم....همینم خوبه برای امروزم..

برچسب: نویسنده: سپیده شریفی تاريخ: چهارشنبه 22 تير 1401 ساعت: 7:57

میخوام بنویسم از روز ها و شبهای درد .....ساعت دو و سی هشت دقیقه بامداد....

برچسب: نویسنده: سپیده شریفی تاريخ: دوشنبه 9 ارديبهشت 1398 ساعت: 20:51

امروز به اندازه تمام دنیا دلتنگ شدم و سعی کردم کل روز رو بخوابم و همش خوابیدم ...و بعد ک پا شدم تا من هنوز همان دلتنگ دیوانه ام.. راه تنفسی ام بسته شده بود... چنگ می انداختم به بالشم و دهانم را فرو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده شریفی تاريخ: دوشنبه 9 ارديبهشت 1398 ساعت: 20:51

گفتی و شنیدم اما اونجاییش ک بعد مدت ها اسم کوچیکم رو گفتی یکهو دلم لرزید...و قند تو دلم آب شد...از اینکه دلتنگی تورو هم اذیت میکنه من خوشحال شدم...خوشحالی مرموزانه....چه قشنگ بازی میکردی ک منو دوس نداری مدت ها پیش بهار ..

برچسب: نویسنده: سپیده شریفی تاريخ: دوشنبه 9 ارديبهشت 1398 ساعت: 20:51

یه چیزایی هست ک نمیدونی، مثلا اینکه چقد عکست رو نگات کردم،چقد وُيساتو گوش دادم و بى صدا اشك ريختم ...

.

.

.

بیصدا در سکوت و خموش....بهار

برچسب: نویسنده: سپیده شریفی تاريخ: دوشنبه 9 ارديبهشت 1398 ساعت: 20:51

و دلتنگی که صاحب دل را روزی هزار بار می کشد...

.

.

.و چقدر خسته ام امروز و دلتنگ....بهار ....عدم...

برچسب: نویسنده: سپیده شریفی تاريخ: دوشنبه 9 ارديبهشت 1398 ساعت: 20:51

در جنگم...در جنگی....سرم داره میترکه...تو دلم غوغاست .....عکست رو عوض کردی و دیدم چقدر چشمات بی فروغ شدن...چشمات بی فروغ اما اخلاقت بهتر....چه جنگ تلخی.....یک لحظه تصمیم میگیرم نباشم و نباشم تا قیامت....اما نمیشه ک نباشم....ترجیح میدهم که از این نیز بگذرم....

برچسب: نویسنده: سپیده شریفی تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1397 ساعت: 23:57

چی فکر کردی دو به هم زن بداخلاق؟! با بداخلاقی با سیاست دادن با داد زدن میتونی من رو از عشقم جدا کنی؟! نه نمی تونی ...نمیتونم ببینمش اما ته قلبم هستش ...فهمیدی؟! چقدر تو نفهم بودی که فکر کردی عشق من آنقدر حقیره؟! یک دل سیر لای اشکام بهت خندیدم....دلم برات میسوزه که فکر کردی میتونی من و عزیزم  رو از هم جدا کنی ...دنیام تیره شده اما دلم نه...

برچسب: نویسنده: سپیده شریفی تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1397 ساعت: 23:57

صفحه بندی